تبليغاتX
مصیبتی بنام سینما - بچه های آسمان (Children of Heaven)


Children of Heaven 

بچه های آسمان

کارگردان : مجید مجیدی

لینک IMDb :

http://www.imdb.com/title/tt0118849

امتیاز : **** از ****


در سینمای ایران فیلم های زیادی با محوریت کودکان ساخته شده اند که ((خانه دوست کجاست؟))، ((بادکنک سفید)) و ((بچه های آسمان)) احتمالا شناخته شده ترین آنها هستند. درحالیکه دو فیلم اول را می توان بنوعی واقع گرا نامید، ((بچه های آسمان)) مجید مجیدی در دسته فیلم های سینمای آرمان گرا قرار می گیرد. پیرنگ دراماتیک تر است، فیلمبرداری و تدوین از تکنیک های داستان گویی مختلف سود می برند و خانواده ی فقیر فیلم از طریق حُقه های سینمایی آرمانی و ایده آل بنظر می رسند. در واقع فیلم مجیدی نقطه ی مقابل فیلم های کیارستمی و پناهی است.


علی كفش های خواهرش را بعد از گرفتن از كفاشی گم مي كند. زهرا كفش ديگری ندارد و پدر هم توانايی خريد كفش نو را به اين زودی ندارد. پس قرار مي شود صبح ها زهرا كتانی علی را بپوشد و ظهر علی با كتانی به مدرسه برود و براي اينكه علی به موقع به مدرسه برسد زهرا تمام مسير تا خانه را می دود، اما علی باز هم دير به مدرسه مي رسد و به وسيله ی ناظم توبيخ می شود. علی تصميم مي گيرد برای تهيه ی كفش خواهرش، در مسابقه ای كه بين چند مدرسه انجام مي شود شركت كند و جايزه ی نفر سوم را كه يك جفت كفش ورزشی است ببرد. 

سکانس روز مسابقه و تلاش علی از آن نمونه های ناب سینمایی ست. آنچه که در فیلمنامه شخصیت علی را به مبارزه می طلبد بی ارزش بودن جایزه های نفر اول و دوم است. برای بدست آوردن کفش ها باید سوم شد. مجیدی برای تاثیرگذارتر کردن سکانس، رسیدگی والدین بچه های پولدار در روز مسابقه را نشان می دهد درحالیکه علی تنها با لباس های کهنه و کفش درب و داغان منتظر شروع مسابقه است. مسابقه آغاز می شود. علی هنگام دویدن و در نفس زدن ها به یاد حرف های زهرا می افتد ((کفش ها خیلی کثیف شده. روم نمی یاد بپوشمشون))...


((بچه های آسمان)) فیلمی ست عاطفی با پایانی الهام بخش و جادویی. فکر کنم جمله ی قبلی نوشته یک مقداری سانتیمانتال شد. باید حق بدهید. ((بچه های آسمان)) صحنه های اغراق آمیز زیادی با موسیقی سنگین دارد که ممکن است با مذاق برخی فیلم بین های هنری سازگار نباشند. راستش را بخواهید یک جاهایی از فیلم را دوست نداشتم اما گریه های متعدد کودکان و هق هق کردن هایشان کم کم به درونم رسوخ کرد و باعث شد آن سانتیمانتال بازی های مجیدی را فراموش کرده و نهایت لذت را از تماشای فیلم ببرم.


یکی از شگردهای جالب مجیدی برای رسیدن به نقش آفرینی های نزدیک به واقعیت، بکار گماشتن دوربین مخفی ست. نمی دانم هنگام بازی گرفتن از کودکان هم از این تکنیک استفاده کرده یا نه، هرچه هست بازیگران، چه نقش های اصلی و چه نقش های فرعی به بهترین شکل ممکن کار خود را انجام داده اند. امیر فرخ هاشمیان بازیگر نقش علی با آن چشم های گنده که هر لحظه آماده ی اشک ریختند و بهاره صدیقی بازیگر نقش زهرا با چهره ای شیرین و در ذهن ماندگار، حضوری خیره کننده دارند. امیر ناجی هم بعنوان پدر متعهد و زحمتکش خانواده کارش را بخوبی انجام داده.


در طول فیلم، علی و زهرا بارها در کوچه پس کوچه های باریک محله های اطراف برای رساندن کشف ها می دوند. فراموش نکنید این مسئله کاملا جدی ست و اگر زهرا کفش ها را به موقع نرساند علی در مدرسه تنبیه خواهد شد. اگر دوران تحصیل خود را به خاطر آورید حتما یادتان می آید چقدر از چهره ی ناظم مدرسه و صدای جدی اش بیم داشتید. قدرت فیلمسازی مجیدی و دوربینش آنجاست که قابلیت ثبت این لحظه ها را به بهترین شکل ممکن دارد. رفتار کودکان فیلم ما را یاد دوران کودکی خودمان می اندازد و باعث می شود با آنها (و با کودکی خودمان) همذات پنداری کنیم. 

((بچه های آسمان)) ماهیت دوران کودکی ست، ضبط شده روی فیلم.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:57 توسط سید رضا طیبی |