تبليغاتX
مصیبتی بنام سینما - به دل طبیعت وحشی (Into the Wild)


Into the Wild 

به دل طبیعت وحشی

کارگردان : شان پن

لینک IMDb :

http://www.imdb.com/title/tt0758758

امتیاز : **** از ****


روزهای آغازین سال دوم دبیرستان، وقتی یکی از همکلاسی ها خواست دفتر حل ریاضیاتم را قرض بگیرد، در جوابش یک گاف بزرگ دادم: ((دارم دفتر ریاضیاتمو مطالعه می کنم! برو یه نیم ساعته دیگه بیا.)) تا پایان سال تحصیلی بچه ها به من می گفتند ((آقای مطالعه)). من هم برای اینکه بتوانم در جمع جا خوش کنم با شوخی و خنده در مورد این قضیه صحبت می کردم. این کاری است که انسان در حالت عادی انجام می دهد. سعی می کند با اجتماع همسو شود و شرایط محیط اطراف را به هر قیمتی بپذیرد. اما کریستوفر مک کندلس وقتی زندگی پست شهر نشینی و روابط اجتماعی احمقانه آدم ها را می بیند، تمام عناصر مادی و حتی بعضا عاطفی را زیر پا له می کند و پا به دل طبیعت می گذارد. او بدنبال کشف حقیقت زندگی خود و پُر کردن نواقص انسانی اش راهی سفر می شود. عمل به این سفر چالش برانگیز همان خطی است که من و شما را از این قهرمان واقعی (و نه فراواقعی) جدا می کند.


فیلم شان پن اقتباسی است از کتاب جون کراکائر. خود کتاب حول حواث زندگی یک شخصیت واقعی نوشته شده. 

سال ۱۹۹۰. کریستوفر مک کندلس (امیل هرش) ۲۳ ساله به محض فارغ التحصیلی از دانشگاه اموری در آتلانتا، خانواده ی دوست داشتنی اما به هم ریخته اش را ترک می کند. پدرش (ویلیام هرت) که قبلا طراح ناسا بوده و مادرش (مارشا گی هاردن) همیشه با یکدیگر مشغول جر و بحث و دعوا بوده اند. این مسئله تاثیر منفی بر روحیه ی کریس و خواهرش (جینا مالون) گذاشته. کریس بعد از ترک خانواده پس اندازهایش را که تقریبا معادل ۲۵ هزار دلار است به انجمن بین المللی کمک به قحطی زدگان آفریقا اهدا می کند. کریس در عوض تن دادن به زندگی معمولی که والدینش برای او برنامه ریزی کرده اند، نام جدید الکساندر سوپر ترمپ (اَبَر ولگرد) را برای خود انتخاب می کند و با اتومبیل فرسوده اش عازم غرب می شود. وقتی اتومبیل از کار می افتد با سواری مُفتی گرفتن از ماشین های مختلف، حرکتش را به سوی آلاسکا ادامه می هد. او در راه رسیدن به سرزمین موعودش با آدم های مختلفی آشنا می شود و ماجراهای متعددی را تجربه می کند. از جمله قایق سواری روی رودخانه ی خروشان، آشنا شدن با یک زوج الکی خوشحال اروپایی، کار کردن در مزرعه و برداشت محصول، آشنایی و زندگی چند هفتگی با یک زوج هیپی (که فرزندشان به تازگی ترکشان کرده) و ملاقات با پیرمرد بیوه ی مهربانی که در نهایت پیشنهاد می دهد او را به فرزندخواندگی قبول کند و... در این میان، والدین و خواهر کریس، ناپدید شدن او را به پلیس اطلاع می دهند و روز به روز بر نگرانی شان افزوده می شود...


فارغ از نظر شخصی راجب سفر کریس و ایده آلیسم و سرنوشت اش، باید تیم فیلمسازی را بخاطر ساخت اثری تفکر برانگیز تحسین کرد. هنگامیکه کریس در ابتدای فیلم دلارهایش را آتش می زند و پیش به سوی طبیعت برمی دارد، انسانی است خام و بی تجربه و تمام هیبت اش خلاصه شده در جملات قصاری که از کتاب ها آموخته. اما گذران دوران و بعد از رویایی با انسان های مختلف و کُنش با طبیعت او را از تازه به بلوغ رسیده ای تبدیل به یک مرد پخته می کند. 

طبیعت بکر آلاسکا از همان ابتدا مقصد کریس است. درحالیکه او مقصد را می شناسد از شناخت هدف عاجز است و تمام وقت بدنبالش می گردد. منتها تنها در پایان فیلم در بستر مرگ آن را می یابد و در واقع به فرزانگی و پختگی کامل می رسد.


شان پن بین وفاداری به رویدادهای واقعی یا تغییر آنها در خدمت ملودرام، دومی را برگزیده. سیر بسیاری از حوادث فیلم با آنچه در واقعیت رخ داده متفاوت است. بطور مثال در پایان فیلم کریس که حال و روز خوشی ندارد اما دارد به فرزانگی می رسد، نام واقعی اش (و نه سوپر ترمپ) را بر سر در اتوبوس محل زندگی اش می نویسد. درحالیکه در واقعیت او یادداشتی با چنین مضنونی نوشته: ((به کمکتان احتیاج دارم. زخمی هستم و رو به مرگ، و آنقدر ضعیف که نمی توانم از اینجا بروم. من تنهای تنها هستم. این شوخی نیست. محض رضای خدای منتظر بمانید تا برگردم و مرا نجات دهید. رفته ام همین اطراف کمی میوه جمع کنم و تا عصر برمی گردم. ممنون. کریس مک کندلس.))

تغییراتی که شان پن داده تا ((به دل طبیعت وحشی)) را در جهت آرمانگری ها و اندیشه های خود پیش ببرد در دل درام فیلم به خوبی قرار گرفته اند. اصلا آنقدر فضای فیلم صادقانه و بی آلایش است که انگار تیم فیلمسازی بدون دستکاری در طبیعت تنها با دوربین رابطه ی خالصانه ی انسان و طبیعت را ضبط کرده اند. خوشبختانه مدیر فیلمبرداری، اریک گوتیه، وسوسه ی برداشت های زیبا و کادرهای تمیز از مناظر باز را کنار گذاشته و وظیفه ی خود را بعنوان مدیر ابزار نمایش نفس گیر زندگی کریس به خوبی انجام داده.


تصور کسی جز امیل هرش در نقش کریس دشوار است. او برای حضور در بخش هایی از فیلم مجبور شد ۲۰ کیلو وزن کند و در سرما آلاسکا بدون پیراهن با هیکل نحیف بدنبال غذا بگردد و حتی گاهی مواقع بدلکاری های خطرناکی انجام دهد. هرش اشتیاق سفر کریس را درک می کند و گذار و سیر درونی شخصیت را طی می کند. 

چون شان پن نقش برخی شخصیت ها را در فیلمنامه گسترش نداده، بازی بازیگران این نقش ها (مانند ویلیام هرت و مارشاگی هاردن والدین کریس) چندان به چشم نمی آید. در این میان باید به بازی درخشان هال بروک در نقش پیرمرد اشاره کرد که برایش یک نامزدی اسکار به ارمغان آورد.


در مجموع ((به دل طبیعت وحشی)) تجربه ناب و لذت بخشی است که هر بیننده ای را راضی می کند. البته بنظرم فیلم یک اشکال جزئی دارد که نمی دانم باید گردن فیلمنامه انداخت یا تدوین. در حالیکه فیلم روایت شناوری را طی می کند، یکی دو باری بنظر می رسد افرادیکه کریس ملاقات می کند بعنوان نقاط پیرنگ فیلمنامه بکار گرفته شده اند.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 5:21 توسط سید رضا طیبی |