
Canaan
کنعان
کارگردان : مانی حقیقی
لینک IMDb :
http://www.imdb.com/title/tt1283889
امتیاز : 1/2** از ****
خوشبختانه سومین ساخته ی فیلمساز جوان و با استعداد، مانی حقیقی، برخلاف دو فیلم قبلی اش فرصت اکران عمومی پیدا کرد. فیلمنامه با همکاری اصغر فرهادی بر اساس داستان ((تیر و ستون)) نوشته آلیس مونرو به نگارش در آمده. اینکه حقیقی و فرهادی قبلا فیلمنامه ی فیلم موفق ((چهارشنبه سوری)) را با یکدیگر کار کرده اند، سطح توقعات را بالا می برد.
فضاها و آدم های ((چهارشنبه سوری)) و ((کنعان)) شباهت هایی دارند. طبقه نیمه مرفه و روشنفکر جامعه را نشان می دهند که درگیر مصائب خانوادگی، شک و تردیدهای رفتاری و معضلات روحی شده اند. آنها در آپارتمان های امروزی و در استرس فضای شهری زندگی می کنند. از این اشتراکات ظاهری که بگذریم، با دو فیلم متفاوت روبرو هستیم. ((چهارشنبه سوری)) روایت سر راستی دارد چون اصغر فرهادی فیلمسازی است که از زوائد و اضافات دوری می کند و نمایش واقعیت عریان بیشتر از هرچیز برایش اهمیت دارد. نگاهی بیندازید به شلختگی محل زندگی شخصیت ها و اوضاع پریشانشان. اما مانی حقیقی صافی و رنگ و لعاب را می پسندد و به درام اعتقاد دارد. حال و هوای ((کنعان)) چه در طراحی صحنه و لباس ها گرفته و چه در کارگردانی، شیک است. فیلمنامه ی فیلم برخلاف ((چهارشنبه سوری)) گُنگ است و مخاطب برای آنکه بتواند با شخصیت ها همذات پنداری کند باید قسمت های مجهول زندگی آنها را ذهن خود ساخته و با گذشته ی نامعلومشان کلنجار برود.
شخصیت اصلی فیلم زن ۳۵ ساله ازدواج کرده ای است که بعد از ده سال زندگی مشترک احساس می کند به هیچ یک از اهداف و آرزوهایش نرسیده و با وضعیت فعلی اُمید به آینده ندارد.
مینا (ترانه علیدوستی) یکسالی است که قصد دارد از همسرش مرتضی (محمدرضا فروتن) جدا شود. مینا به مادر پیر مرتضی (که در شمال زندگی می کند) تلفنی گفته آنها می خواهند طلاق بگیرند. مرتضی که نگران وضعیت سلامت مادرش است، قبول می کند درصورتیکه مینا با او به شمال آید تا به مادر بگویند مشکلی بینشان نیست، طلاق نامه را امضا کند. بنظر می رسد مینا دیگر علاقه ای به مرتضی ندارد و در طول فیلم مستقیم و غیرمستقیم دلایل مختلفی برای جدایی می آورد مانند: پذیرفته شدن برای ادامه تحصیل در دانشگاهی در کانادا (مرتضی حاضر نیست کانادا بیاید)، تغییر شخصیت مرتضی در این سال ها (مرتضی دیگر آن استاد صادق دانشگاه نیست و در کار ساخت و ساز اشباع شده) و مهمترین دلیل در دیالوگی با چنین محتوایی بیان می شود: ((می خوام تنها باشم. نمی خوام وقتی صبح از خواب پا می شم یکی کنارم باشه. نمی خوام وقتی شب دیر می کنم یکی نگرانم بشه...))
این وسط دو مانع بزرگ سد راه تصمیم مینا هستند. اول اینکه حامله است (مرتضی خبر ندارد) و می خواهد بچه را سقط کند. وقتی از او پرسیده می شود ((چرا وقتی می خوای طلاق بگیری حامله می شی؟)) پاسخ می دهد: ((دلم براش سوخت.))
دوم اینکه خواهرش آذر (افسانه بایگان) بعد از جدایی از همسر و مرگ فرزند در آلمان، تازه به ایران برگشته و قرار است مدتی مهمان خانه ی مینا باشد.
این وسط شخصیت چهارمی هم داریم بنام علی (بهنام رادان). او سال ها پیش همکلاسی مینا و شاگرد مرتضی بوده اما سال سوم هنگامیکه مینا و مرتضی ازدواج می کنند از دانشگاه انصراف می دهد. حالا علی با آنها دوست خانوادگی است. در واقع علی خوش رفتار با طرز صحبت شیوایش مرهم درد دیگر شخصیت ها و کسی است که آدم های افسرده ی فیلم با دیدنش لبخند می زنند.
مینا و مرتضی شمال می روند اما هنگامیکه به خانه مادر می رسند با آمبولانس و جمعیت سیاه پوش مواجه می شوند. مینا خود را مقصر مرگ مادر می داند. مرتضی دلداری اش می دهد. همزمان در تهران علی و آذر با یکدیگر آشنا شده و بعنوان دو دوست با هم وقت می گذرانند...
شخصیت پردازی در ((کنعان)) به مرور و آرام آرام در طول داستان انجام می پذیرد و تا پایان فیلم مخاطب مطمئن نیست شخصیت ها را بخوبی شناخته یا نه. این نوع شخصیت پردازی وزنه ی سنگینی بر دوش تیم بازیگری گذاشته که خوشبختانه در مجموع موفق عمل کرده اند. در این میان بازی ترانه علیدوستی درخشان تر است. او از سبک بازی تئاترگونه اش در ((چهارشنبه سوری)) فاصله گرفته و علیرغم اینکه نسبت به شخصیت مینا ده سال کوچکتر است، کارش را بخوبی انجام داده. البته گریم خوب چهره و آرایش مناسب سن و شخصیت شکسته ی مینا، لباس های گشاد و کفش های پاشنه دار صدا تولید کن نیز در بسط شخصیت به کمک علیدوستی آمده اند.
مینا از جنس زنان ناپایدار سینمای مُدرن و به اصطلاح زنان خاکستری است. این شخصیت ها چند سالی است در سینمای ایران باب شده اند و آدم هایی هستند کاملا متفاوت با زنان اسطوره ای سینمای بیضایی یا زنان درد کشیده ی فیلم های کیمیایی. شاید بتوان گفت مینا ((کنعان)) یکجورهایی زن ایرانی کامل تر شده آثار مهرجویی و فیلم هایی همچون ((هامون)) و ((سارا)) است.
مهمترین ضعف فیلمنامه شخصیت پردازی ضعیف علی است. این آدم جایگاه مستقلی در بطن داستان ندارد و بنظر می رسد بیشتر برای توضیح دیگر شخصیت ها گماشته شده. جاهایی در داستان که علی حضور پیدا می کند، با گفت و گوهایش ابهاماتی بی دلیل در ذهن ایجاد می کند و مخاطب را به بی راهه می کشاند. اما مشکل واقعی چیز دیگری است. متاسفانه علی تبدیل به یک تیپ مثبت تکراری و تصنعی شده. کاری جز گوش کردن به درد و دل دیگران و یاری دادنشان ندارد، درحالیکه پتانسیل شخصیتی اش کشش بیشتر از اینها را دارد. ترانه علیدوستی در دفاع از شخصیت پردازی علی گفته: ((علی برای من مثل نسیم خنکی است که هر از گاهی به دنیای پر تنش کنعان می وزد.)) و در جای دیگری گفته: ((علی تنها آدمی در کنعان است که مینا و رفتارش و تنهایی اش را می فهمد. او را همانطور که هست می پذیرد. تنها دوست حقیقی اوست که از او توفع تغییر دادن خودش را ندارد. کتمان نمی کنم که این فضا در فیلم وجود دارد که علی خیلی به مینا علاقمند است و مینا هم هینطور. آن دو هم دانشگاهی بوده اند و مرتضی استاد آنها بوده. به هر حال یک صمیمیت و پیوستگی عاطفی سال های سال میان آنهاست و علی تنها کسی است که مینا قبولش دارد.))
درحالیکه کارگردان و تدوینگر به شیوه کلاسیک، با ریتم روان و دقت عمل وظایف خود را اجرا کرده اند، آهنگساز فیلم، کریستف رضاعی، قطعه هایی عجیب ساخته که هیچ ربطی به داستان فیلم ندارند و جز مزاحمت هیچ کاربرد دیگری ندارند.
این همه ایراد گرفتم چون انتظارم از ((کنعان)) بالا بود و شروعش را دوست داشتم اما حیف که ضعف های کوچک به مرور انباشته شده و برای فیلم دردسر درست کرده اند. آن پایان بندی ناشیانه هم (گیرم که بر اساس پایان داستان تیر و ستون باشد) اصلا شایسته ی فیلم نیست.