تبليغاتX
مصیبتی بنام سینما - طلوع (Sunrise)


Sunrise 

طلوع

کارگردان : اف.دبلیو.مورنائو

لینک IMDb :

http://www.imdb.com/title/tt0018455

امتیاز : **** از ****


نقل قول ابتدا فیلم: ((این آوای مرد و همسر است در هیچ جا و همه جا؛ ممکن است بشنویدش در هرجا، در هر زمان. برای هرکجا خورشید طلوع کند و مستقر شود... در غوغا شهر یا زیر آسمان آشکار کشتزار... زندگی بس یکی ست. گاهی تلخ، گاهی شیرین.))

مثلث کلاسیک عشق. مرد روستایی باید بین همسر وفادار دهاتی یا زن وسوسه انگیز شهری یکی را انتخاب کند. داستان فیلم ((طلوع)) پیش پا افتاده و تکراری بنظر می رسد، اما در حقیقت، ساختار فیلم دورترین چیزی است که در ذهن تصور می شود. ((طلوع)) آنقدر ساده است که تنها هسته ی احساسات اهمیت پیدا می کند. ما نگران آدم های فیلم نیستیم، ما نگران احساسات و عواطفشان هستیم. این فیلم شاهکاری است بصری که قدرت سینمای صامت را در دستان فیلمساز خلاقی مثل اف.دابلیو.مورنائو به رخ می کشد.


مورنائو فیلمساز معتبر آلمانی در سال ۱۹۲۵ بعد از موفقیت فیلم اش ((آخرین خنده))، مانند بسیاری دیگر از فیلمسازان اروپا، به هالیوود دعوت شد. ((آخرین خنده)) در آمریکا آنقدر موفق بود که باعث شد شرکت فاکس (طرف قرارداد مورنائو) بودجه عظیمی برای تولید ((طلوع)) در اختیارش بگذارد. فیلمنامه نویس کارل مایر که قبلا تعدادی از مهمترین فیلمنامه های سینمای آلمان را نوشته بود، کار روی طرح مورنائو را بر اساس رمان ((سفر به تیلسیت)) آغاز کرد. مایر با مهارت درون مایه شعر گونه به میان نوشته ها (همان توضیحاتی که در قاب و در قالب نوشته در فیلم های صامت قرار دارند) داد و آنها را ریتمیک کرد.


شخصیت های فیلم نام حقیقی ندارند بلکه از روی جنس شناسائی می شوند. مرد (جورج اوبراین) جذب یک جوراب کوتاه (یا همون فُکُلی خودمانی) شهری شده که با عنوان زن شهری یاد می شود. زن شهری با روش های ماهرانه مرد را وسوسه می کند تا همسرش (جنت گینور) را به قتل رسانده و با او به شهر آید. مرد قبول می کند تا همسر را به قایق پاروئی برده و در راه غرق کند. هنگام قایق پاروئی مرد برای غرق کردن همسر به او نزدیک می شود اما در می یابد که قدرت کشتن او را ندارد. همسر معصوم متوجه مقصود واقعی مرد شده و با دلسردی شروع می کند به اشک ریختن. بلافاصله بعد از رسیدن به ساحل همسر فرار کرده و به سمت شهر بزرگ می رود. مرد بدنبالش دویده و عذرخواهی می کند. 

شهر بزرگ کنایه ای است از وسوسه. در شلوغی شهر همسر عذرخواهی مرد را پذیرفته و اتحاد دوباره ای شکل می گیرد. این زوج مدت نسبتا طولانی ای در شهر به خوش گذرانی و احیای روابط عاشقانه می پردازند و سپس سوار قایق پاروئی شده تا به روستا بازگردند. اما در میانه راه توفان قایق را واژگون می کند...


ملودرام رویاگونه ی ((طلوع)) چیزی است منحصر به سینمای صامت. این فیلم تحلیل داستان و شخصیت ها نیست بلکه یک تجربه است. احتمالا به همین خاطر در رسیدن به هدف (احساسات و نه فکر) موفق عمل می کند. قدرت بصری بالای فیلم را باید در نظر گرفت. حرکت دوربین های خیره کننده (در نظر داشته باشید فیلم محصول ۱۹۲۸ است)، طنز نهفته و مهتر از همه صحنه های سورئالیستی جلوه ی چشم نوازی به اثر بخشیده اند.

در یکی از سکانس های ابتدای فیلم وقتی قرار است مرد و زن شهری یکدیگر را در علفزار کنار ساحل ملاقات کنند، دوربین با حرکتی نرم با مرد از علفزار عبور کرده و به نمایی می رسد که مرد و زن رو به هم جلوی تصویر ایستاده اند. زمینه ی نیمه ی پایین کادر علفزار، کمی دورتر وسط کادر رودخانه قرار دارد و ماه در دوردست در آسمان دیده می شود. ضمنا درختی برای پُر کردن کادر در گوشه ی سمت راست قاب قرار دارد. ترکیب بندی فوق العاده زیبا و شاعرانه. زن خود را روی مرد انداخته و مرد و زن یکدیگر را می بوسند. کات به خانه. همسر کنار تخت بچه نشسته و گریه می کند. کات به علفزار. مرد و زن نشسته، زن مرد را روی زانو گماشته و می بوسد. 

زن: ((بگو ببینم. تو کاملا متعلق به من هستی؟... کشتزارت رو بفروش با من بیا به شهر.))

مرد: ((و همسرم؟))

زن مرد را شدیدتر در آغوش گرفته و چهره اش مخوف می شود.

اینجاست که فیلمساز مورنائو یکی از جلو های بصری جذابش را به نمایش می گذارد. میان نوشت کلام زن: ((اون نمی تونه)) و سپس ادامه ی عبارت میان نوشت کم کم پدیدار می شود: ((اون نمی تونه (همسرت) غرق بشه؟)) و سپس میان نوشت مثل جوهری که جاری است سرازیر می شود. انگار که میان نوشت دارد غرق می شود. سپس صحنه ای اسلوموشن گونه از پرت شدن همسر به رودخانه توسط مرد. 

در ادامه زن می گوید: ((همه ی اینها رو ول کن... بیا شهر!)) زمینه ی آسمان که مرد و زن به آن نگاه می کنند تبدیل به تصاویری از شهر می شود.


شاید توضیح سکانس ذکر شده (یکی از بهترین سکانس های فیلم) احمقانه بنظر برسد. همانطور که گفتم ((طلوع)) فیلم احساسات است نه اندیشه. وقتی تماشایش می کنید اکثر عناصر اغراق آمیز منطقی جلوه می کنند؛ یا حداقل در دل فیلم خوب نشسته اند. از شدیدترین نوع اغراق های فیلم رفتارهای شیطانی زن شهری است که با حرکات دیوانه وارش هیچ شباهت به آدم عادی ندارد. این اغراق ها که نمونه هایش زیاد هستند برمی گردند به سابقه ی فیلمسازی مورنائو. 

او که سه تا از فیلم های اکسپرسیونیستی دهه ی ۲۰ آلمان را ساخته از برخی تکنیک های مشابه این سبک سینما در ((طلوع)) استفاده کرده. از بازی های اغراق آمیز که بگذریم، میزانسن، پرسپکتیو کاذب برخی صحنه ها و درهم برش زدن نماهایی از دو مکان متفاوت از مشخص ترین شباهت ها هستند. منظورم از پرسپکتیو کاذب، تحریف عمق فضا و ایجاد ترکیب بندی های تا حدودی غیر واقعی است. مثالش را می توان در مسافرخانه ی محل اقامت زن شهری در روستا دید یا مثلا برخی از صحنه هایی که از شهر می بینیم (در صحنه ی میدان شهر پرسپکتیو کاذب باعث پهناور جلوه دادن دکور سینمایی شده) .


((طلوع)) بعنوان بهترین فیلم کارنامه ی مورنائو، محصول آخرین سال های حیات سینمای صامت است. این فیلم ستایش منتقدان را برانگیخت. از سوی آکادمی علوم سینمایی و هنرهای تصویری تحسین شد و چند جایزه ی اصلی اسکار از جمله بهترین فیلم را به خود اختصاص داد. هرچند که برای مخاطب عام آن دوران بیش از حد پیچیده بود و از نظر تجاری سود چندانی نداشت.

تماشای ((طلوع )) را به همه ی سینما دوستان توصیه می کنم. DVD فیلم در بازار با کمی گشت و گذار پیدا می شود و شامل قطعه موسیقی اُرجینال فیلم و موسیقی Olympia Chamber Orchestra است که این دومی کاملا با ریتم فیلم می خواند.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:36 توسط سید رضا طیبی |