تبليغاتX
مصیبتی بنام سینما - به پیانیست شلیک کنید (Shoot the Piano Player)


Tirez sur le pianiste

Shoot the Piano Player 

به پیانیست شلیک کنید

کارگردان : فرانسوا تروفو

لینک IMDb :

http://www.imdb.com/title/tt0054389

امتیاز : *** از ****


در آغاز دهه ی شصت موفقیت ((چهارصد ضربه)) در باز آفرینی خاطرات و مشکلات دوران نوجوانی، تحسین مخاطبان بین المللی را بر انگیخت و موقعیت مناسبی برای ساخت دومین فیلم بلند تروفو محیا کرد. قهرمان ((به پیانسیت شلیک کنید)) مانند آنتوان دوانل فیلم ((چهارصد ضربه)) شخصیت جذابی دارد و ذهنش مجموعه ای است از خاطرات تلخ و شیرین از روابط دوستی و روابط خانوادگی زخم خورده. تروفو درحالیکه سعی می کند عناصر موفق فیلم اولش را دوباره بکار گیرد، وجهه های تازه تری از سرشت هنری خود را نیز نشان می دهد. رگه های علاقه ی تروفو به سینمای هالیوود، خصوصا فیلم نوآر، با برچسب فرانسوی آشکار هستند. نتیجه ترکیبی شده از طنر کنایه آمیز سینمای موج نو فرانسه با داستان گانگستری سبک هالیوودی.


با شروع فیلم، چیکو سارُیان را در حال فرار می بینیم. در تعقیب او، دو اوباش بنام های مومو و ارنست هستند که چیکو و همدستش سهم سرقت آنها را کش رفته اند. چیکو دوان دوان خود را به کافه ای کوچک و شلوغ می رساند، جاییکه برادرش ادوارد پیانیست است و زن و مردهایی را که می رقصند سرگرم می کند. ادوارد، به زودی می فهمیم، هویت واقعی اش را پنهان کرده، با نام جعلی چارلی کوهلر در کافه کار می کند. وقتی اوباش بطور ناگهانی وارد می شوند، ادوارد به برادرش کمک می کند تا فرار کند.

مالک کافه ادوارد را به گوشه ای برده و می گوید پیشخدمت، لنا، زیر چشمی او (ادوارد) را نگاه می کند. مالک کافه خود علاقمند رابطه با لنا است اما می داند با این اخلاق غُر غُرو به موفقیتی نخواهد رسید. بنابراین ادوارد را تشویق می کند تا شانسش را امتحان کند. ادوارد، از سوی دیگر، یکجورهایی خویشتن گراست و نسبت به زنان کمرو. در پایان وقت کاری، لنا بیرون کافه منتظر ادوارد است. لنا از ادوارد می خواهد تا خانه با او قدم زند. هنگام قدم زدن در خیابان، ما افکار درونی ادوارد را می شنویم، او سعی می کند حرف منطقی ای پیدا کند تا بتواند دست لنا را بگیرد. زمانیکه ادوراد فکر می کند، صورتش حالت عجیبی پیدا کرده و موجب خنده ی لنا می شود. کمی بعد، این دو متوجه می شوند که چیکو تعقیبشان می کند. به سرعت داخل کوچه ای رفته و خود را به آپارتمان لنا می رسانند.

داخل آپارتمان، ادوارد متوجه می شود که لنا از هویت حقیقی اش اطلاع دارد. گذشته ی ادوارد را بصورت فلاش بک می بینیم. ادوارد قبلا پیانیست متاهل بوده که با همسرش، ترسا، زندگی می کرده. ادوارد از طریق شخص با نفوذی بنام لارس اشمیل قرارداد اجرای کنسرت می بندند. آنچه ادوارد نمی دانسته و همسرش بعدا به او می گوید این است که لارس در ازای همبستری با ترسا حاضر شده قرارداد را امضا کند. ترسا، شرمسار از کرده ی خود، خودکشی می کند. ادوارد حرفه اش را ترک کرده و بعنوان سرایدار کافه مشغول به کار می شود، تا اینکه یک روز در کافه پیانو می زند و از آن به بعد پیانیست کافه می شود. ضمنا ادوارد با کمک زن فاحشه، فیدو، که در همسایگی زندگی می کند، از برادر نوجوانش مراقبت می کند.

مالک کافه آدرس آپارتمان لنا را به اوباش می دهد. لنا و ادوارد عاشق یکدیگر می شوند...


احتمالا تروفو هنگام ساخت ((به پیانیست شلیک کنید)) تمام مدت مست بوده! این فیلم سربهوا و آشفته ترکیبی است از فیلم نوآر، طنر و تراژدی. خود تروفو گفته: ((ایده ی پشت به پیانیست شلیک کنید ساخت فیلمی بی موضوع بود، تا بتوانم بیان کنم مفهوم شکوه، موفقیت، سقوط، شکست، زن ها و عشق را در داستان کارآگاهی.)) 

لایه ی بیرونی فیلم، بقول تروفو داستان کارآگاهی، جذاب شده اما زمینه و ساختار روایت به هیچ وجه قدرت ((چهارصد ضربه)) را ندارد. مشکل آنجاست که احساسات و زندگی رمانتیک شخصیت ادوارد در طول فیلم به شیوه ای غیر خطی در روایتی نامأنوس آشکار می شوند (مشابه برخی آثار ژان لوک گدار). درحالیکه در ((چهارصد ضربه))، تروفو اجازه می دهد با رفتار شخصیت اصلی آشنا شویم، سپس اطلاعات زمینه را در اختیارمان می گذارد. 

تکه های زندگینامه ی رفتاری ادوارد در اینجا و آنجای فیلم پراکنده اند، بگونه ای که شناخت پایه ای شخصیت تا اواخر فیلم طول می کشد. البته باید اعتراف کنم این شیوه ی روایت ، ساختاری پیچیده، آدم های فیلم را بگونه ای جذاب پیچیده کرده.


همانگونه که در ابتدای مطلب اشاره کردم، ((به پیانیست شلیک کنید)) چیزی است بین موج نو فرانسه و فیلم گانگستری هالیوودی. این ترکیب هنگام استفاده از فلاش بک - آشنایی با گذشته ی ادوارد - بدجوری ناهمخوان شده. عملا کاربرد این تکنیک در سینمای کلاسیک نشان دادن حوادث گذشته شخصیت ها بود اما در موج نو، از فلاش بک برای نمایش موثر و ملموس وضعیت روحی شخصیت ها استفاده می کردند. حالا تروفو می خواهد هر دو کار را همزمان انجام دهد که نتیجه، راحت بگویم، یکجوری شده!


((به پیانیست شلیک کنید)) شاد و جذاب است و طرفداران تروفو را راضی می کند، هرچند که با ((چهارصد ضربه)) قابل قیاس نیست.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:34 توسط سید رضا طیبی |