تبليغاتX
مصیبتی بنام سینما - چند میگیری گریه کنی؟ (How Much You Want to Cry)


How Much You Want to Cry

چند میگیری گریه کنی؟

کارگردان : شاهد احمدلو

امتیاز : 1/2* از ****


شاهد احمدلو که قبلا تنها در چند فیلم مسعود کیمیایی بازی کرده بود در سن ۲۹ سالگی با ساخت فیلم ((چند میگیری گریه کنی؟)) اولین تجربه ی فیلمسازی خود را پشت سر گذاشت. این فیلم آخرین حضور مرحوم منوچهر نوذری (که بعد از سی و پنج سال در یک فیلم سینمایی حضور یافته بود) بر پرده ی سینما محسوب شده و حکم وصیت نامه ی هنری اش را دارد.


احد (شهرام حقیقت دوست)، جوان شهرستانی پس از تجربه ی ناکام جیب بری در بهشت زهرا با دوست جیب برش ناصر (ابوالفضل پورعرب)، به شغل اصلی اش یعنی کارگری ساختمان بر می گردد. رضا شایسته (منوچهر نوذری) پیرمردی که به تازگی از خارج برگشته، به علت بیماری می خواهد قبل از مرگ مقبره خانوادگی اش را تعمیر کند. احد کار تعمیرات مقبره را آغاز می کند و متوجه می شود که شایسته مردی پولدار و تنها است.  احد، ناصر را فرا می خواند و ناصر که زنی پا به ماه دارد، موقعیت را برای سرکیسه کردن شایسته مناسب می یابد و ...


((چند میگیری گریه کنی؟)) همچون ((مادر)) علی حاتمی درباره ی انسان پا به سن گذاشته ای است که قصد دارد شرایط مراسم ترحیمش را پیش از مرگ مُهیا سازد. اما ((چند میگیری گریه کنی؟)) پرداختی کمیک به این مسئله دارد. محور صحنه های طنز فیلم گروه گریه کنان است که توسط شخصیت اشکبوس (حمید لولایی) هدایت می شوند. این گروه در ازای گرفتن پول بر سر مزار مرحوم یا مرحومه حاضر شده و برایش گریه و ناله می کنند. متاسفانه اکثر شوخی های فیلم تکراری و سطحی هستند. احمدلو حتی فیلم خود را جدی نمی گیرد و در یکی از صحنه ها شخصیت اشکبوس اینگونه برای گروه گریه کنان سخنرانی می کند: ((شما قدر کار خودتون رو بدونید. گریه کردن الان فقط یه کار نیست. هنره، هنر! مثل هنرپیشگی. بهروز وثوقی تو فیلم از جلد خودش در می یاد می شه ممل آمریکایی. شما هم تو مراسم از جلد خودتون در می یاین می شین فک و فامیل میت. تازه شغل شما از هنرپیشگی سخت تره. هنرپیشه نقشش یه روز تلخه فردا می شه خشایار مستوفی... نه غلام!)). این تیکه ی آخر یک شوخی نابجاست که تمام حس و حال سخنرانی را دود می کند می فرستد هوا.


قسمت های اندوهگین مربوط به مرگ آقای شایسته بغیر از بازی قابل توجه منوچهر نوذری و چند صحنه ی خلاقانه نکته ی خاص دیگری ندارند. شعار زدگی، خصوصا در نیمه ی دوم فیلم، موج می زند که اوجش تک خوانی کسل کننده ی شخصیت ناصر است.

پل ارتباطی سکانس های شاد و غم فیلم رابطه ی عاشقانه ای ست که بین احد و دختری از اعضای گروه گریه کنان بنام ایران (الناز شاکردوست) شکل می گیرد. 


((چند میگیری گریه کنی؟)) کار تمیز و شسته رفته ای ست و گواهی بر استعداد کارگردانی شاهد احمدلو می دهد. اما ای کاش این فیلمساز جوان فیلمنامه های بهتری را انتخاب کند و از کلیشه های بارها تکراری شده ی سینمای بدنه (و بدون مشتری) دوری کند.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:29 توسط سید رضا طیبی |